امیر محمدعزیزمامیر محمدعزیزم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

من و نخوووود

یه روز کامل باپسرم

سلام عالی جناب  .کلی برات حرف دارم اما وقت نمیکنم بیام و برات بنویسم الان هم شما روبه روی من نشستی و داری دست وپا میزنی منم سعی میکنم بخوابونمت .بهترینم شما هر روز ساعت 8و نیم صبح بیدار با کلی انرژی و سر حال از خواب بیدار میشی وبا دست و پاهای قویت محکم میکوبی رو تشک تختمون تا من وبابا امیر از خواب بیدار کنی و اگه جواب نداد جیغ های خوشحالی میکشی و منتزر میمونی که یکیمون بیدار شه و باهات بازی کنه تا بابا امیر یواشکی چشماشو باز میکنه سریع براش دست و پا تکون میدی وبابا امیر ابروهاشو برات میندازه بالا و تو هم دستاتو میزاری جلوی صورتت و سرتو میچرخونی و مثل گربه خودتو لوس میکنی برامون منم بلند میشم یه ماچ گنده ات میکنم و میزارمت بینمون تا باهم...
19 خرداد 1393

نخوده منوببینید

سلام  زیباترین ..عزیزه دلم طارسال این موقع شما اندازه یه نخود بودی تو دل مامانی و حالا واقعا مثل نخود شدی 5 ماه و 5روزته یواش یواش دری بیشتر غذا میخوری روزی 4 وعده غذا بهتون میدم صبح ها فرنی ناهار پوره سیب زمینی عصرونه حریره بادوم و 2 ساعت قبل خوابتون سرلاک ... از صبح که بیدار میشم تا ساعت 11 شب که شما میخوابی من فقط دارم به شما میرسم   هر روز میبر مت حموم و قبل خواب ماساژت میدم  ...بابا امیر ومن اسمتوو گذاشتیم عالی جناب که واقعا هم برازنده شماس بفرما ببینید عین نخود میمونه   ...
16 خرداد 1393

پسرمون ددری شد

زیباترینم شما بیرون رفتنو خیلی دوس داری مخصوصا کالسکه سواری و ماشین سواری دو ساعت هم بیرون باشیم صدات درنمیاد گشنه ات هم نمیشه و خوابت هم بگیره خیلی بی صدا میخوابی    اینم صندلی ماشینت که تازه این هفته شما توش میشینی و خیلی هم بهت خوش میگذره  خدارو شکر که از وسایلات به دلخوشی استفاده میکنی خدایا شکرت ...
31 ارديبهشت 1393

لالایی خوندن پسری موقع خواب

مامان قوربون اون چشمای نازت بشه که هر وقت خوابت میاد کوچولو میشه و قرمز تا میندازم رو پام سریع دو بیت لالایی واسه خودت میخونی(ee....immmmm..)سریع خوابت میبره    بهترینم خواب های خوش ببینی ...
31 ارديبهشت 1393

درازو نشست پسری

پسر خوشگلم شما هنوز نه قلت میزنی و نه دمر میشی ولی دوس داری بلند شی و بشینی امروز داشتم جاروبرقی میکشیدم که یه هو دیدم  شما داری بلند میشی بری  منم جاروبرقی رو پرت کردمو دوربینو اوردم از شما عکس انداختم وهمان طور که در عکس مشهوده لوله جاروبرقی پهن زمین شده  اخ قربونه اون دلت بشم ...
31 ارديبهشت 1393

اولین روز پدر

امسال من کلی برنامه تو ذهنم چیده بودم که اولین سال برای روز پدر سنگ تمو بزارمو بابا امیر سوپرایز کنم تا همیشه به یادش بمونه اممممما دریغا که شما فرصتی واسه سر خاروندن به من ندادی ونشون به اون نشون که من روزای هفته رو قاطی کردم وقتی فکر میکردم 2روز به روز پدر مونده وهنوز فرصت دارم  یه هو خاله گفت امروز روز پدره من جا خوردم  و هول شدم  ولی با کمک خاله ایسان شد یه روز به یاد ماندنی اول رفتیم یه دسته گل خوشگل واسه بابا خریدیم و بعد یه کیک کوچولو که گفتیم روشو برامون بنویسه بابا امیر روزت مبارک و بعد رفتیم شام مهمون من لوازم پیتزا خریدیم واومدیم خونه ...وقتی اومدیم بابا امیر خونه بود دسته گلو بهش دادیمو کلی ذوق کرد و...
30 ارديبهشت 1393

پسری فرنی خور شد

سلام بهترینم .این ماه یعنی 5 ماهگی شما خیلی شیطون شدی و همش شیطونی میکنی و شیر نمیخوری همش دوس داری بازی کنی و فضولی منم همش غصه میخورم که چرا شما مثل سابق اویزون من نیستی  به خانوم دکترت گفتم واونم گفت همه نی نی ها این ماه بازیگوش میشن و کنجکاو ومیتونی کمکی رو شروع کنی فقط فرنی رقیق منم ار 4ماه و 10 روزگیت شروع کرردم. اولا بلد نبودی غورت بدی و همش تف میکردی بیرون و الان هم که هر وقت فرنی رو غورت میدی شونه هاتو چپ و راست میکنی و خودتو تکون میدی منم کلی ضعف میکنم               \پسرم خودش مستقل شده خودش فرنی میخوره     ...
30 ارديبهشت 1393